آرزو؟ غایب! :))

:: آرزو؟ غایب! :))

سلام بچه ها ببخشید که چن وقته نیستم

از یه طرف امتحانای میان ترم

از یه طرف جریان خاستگاری که باید بیام براتون تعریف کنم

از یه طرفم آشناییم با یه بنده خدایی که عاشقش شدم () و

مسیر زندگیمو عوض کرده...! (منظورم این خاستگاره نیستا )

خلاصه میام همه رو تعریف میکنم 

کامنتارم آخر این هفته جواب میدم قول شرف! 

به زودی میام با پستای جدید

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★آرزو؟ غایب! :))
برچسب ها :

قروقاطی 3

:: قروقاطی 3

ترم جدید شروع شد بازم مشغله ، بازم کمبود وقت ،

بازم کم خوابی دوس دارم هم به درسام برسم هم به وبلاگ

هم به مطالعه آزاد و هم به فیلم دیدن! ولی نمیشه...

در نتیجه فقط به وبلاگ و فیلم دیدن میرسم!

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

داشتن دوستای خل و چل واقعا نعمته

رفتیم خونه نسترن (تازه عروس شده Hippie

لباس عروسشو آورد تنش کرد منم کت شوهرشو تنم کردم

با خودکار سبیل گذاشتم شروع کردیم با یه موزیک لایت دو نفری رقصیدن

سپیده ام دوربینو دورمون میچرخوند مثلا داشت حرفه ای فیلم میگرفت

بقیه بچه هام دورمون میچرخیدن اصن خیلی خوش گذشت

خیلی جاتون خالی بود خونشونو گذاشته بودیم رو سرمون

فقط امیدوارم عکسا و فیلمامون پخش نشه

ولی خودمونیما چقد پسر بودن حال میده! یه لحظه واقعا دلم زن خواست!

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

بچه ها دلیل اینکه وبلاگ ساختید چیه؟

مثلا یکی دلیلش تنهاییه... یکی واسه کار و تبلیغ میاد ،

یکی شکست عشقی خورده! یکی نمیتونه تو دنیای واقعی ارتباط برقرار کنه

به اینجا پناه میاره و خیلی چیزای دیگه...

 دلیل شما چیه؟

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

جدیدا همه دوستام دارن دندون عقلاشونو میکشن

لپا کبود! درب و داغون! یکی از یکی بدتر! من میترسم برم دکتر 

دندون عقلام هنوز در نیومده زیر گوشته ، یحتمل جراحی میخواد!

تجربیاتتونو در این زمینه بهم منتقل کنید

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★قروقاطی 3
برچسب ها : فیلم ,وبلاگ ,بازم ,فیلم دیدن

اوج شلختگی!

:: اوج شلختگی!

بچه ها از یک میلیون جنس ، 80 درصدشو نسی و فاضی خریدن!!!!

(نسی و فاضی = صمیمی ترین دوستام)

رفتم دوباره 500 تومن جنس جدید آوردم! چه میکنه بازار شب عید!

عوضش کمرم گرفته! زانوم درد میکنه! 

از بس این همه جنسو با خودم بردم و آوردم

تو این یه هفته وقت واسه غذا خوردنم نداشتم!!

اینم از وضع اتاقم:

 

 

البته الان خوبه! چن روز قبل تا سقف پره جنس بود!!

اینم رو میز کامپیوترم:

 

 

تو این یه هفته با این بیسکوییتا تغذیه میکردم

اینارم گذاشتم واسه اونایی که مردد بودن برا خاستگاری!

الان دیگه کاملا مطمئن باشید!

آرزو = کدبانو ، منظم ، زن زندگی! 

2542_gholi_bye_bye.gif

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★اوج شلختگی!
برچسب ها :

قروقاطی 4

:: قروقاطی 4

دیشب سر سفره یه تیکه نون بربری کندم تو دستم بود یهو رفتم تو فکر!

از فکر عشق و عاشقی و عروسی و بچه دار شدنم بگیر تا لحظه مرگ!

بعد ناخودآگاه اشکام شروع شد به ریختن! 

تو همون حس وحال دستمو آوردم بالا فک کردم دستماله!

اشکامو باهاش پاک کردم!

 با خودم میگم چرا انقد زبره! نگاه کردم دیدم نون بربریه!

 

 

چهارشنبه سوری امسال کار خاصی نکردیم

فقط مامانم تو حموم بود سریع درُ باز کردم یه پیازی انداختم تو ترکید

مامانم چسبید به سقف!

ولی بعدش خودشم خوشش اومد همشو کف آشپزخونه ترکوند

 

 

 رفته بودیم واسه بابام کفش بگیریم مامانم به مرده میگه

آقا اون "مرد کفشونه" ای که یه ساعت پیش دیدیمو بدید!

(کفش مردونه)

  

 

 (مخاطب خاص)

عضو پیج دانشگاتون شدم که شاید بتونم یه ردی از تو پیدا کنم!

شبیه اسکولا میشینم با ذوق و شوق خبرای مربوط به دانشگاتونو میخونم

بعد مثلا ذوق میکنم که فلان مراسم قراره برگزار شه و ممکنه تو هم بری!

رسما خُل شدم!

از وقتی رفتی هر یک دقیقه 60 ثانیه میگذره برام!

   

 خیلی دلم میخواد یه پست صندلی داغ بذارم ولی جرئتشو ندارم

اگه قول میدید سوالای سخت و نفس گیر نپرسید میذارم 

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★قروقاطی 4
برچسب ها :

::

 

دیدن پیر شدن مامان بابات جلو چشمات خیلی سخته

روز به روز دارن ضعیف تر و ناتوان تر میشن

خدایا خودت میدونی من طاقتشو ندارم بهشون سلامتی بده

دعا میکنم همتون لذت بودن در کنار پدر مادر رو حس کنید

منم از اول انقد رابطم باهاشون خوب نبود. قبلا همش سرم تو گوشی و

کامپیوتر و اینجور مسائل بود. همش باهاشون بدرفتاری میکردم

الان تازه دو ساله باهاشون خوب شدم

و چقد افسوس میخورم بابت اون سال هایی که از وجودشون لذت نمیبردم و

همش دوس داشتم زودتر ازدواج کنم و از دستشون راحت شم!!!

خدایا منو ببخش خیلی بی عقل بودم

الهی سایشون 100000 سال بالا سرم باشه!

امشب کاغذ آوردم نشستیم 3 نفری اسم فامیل بازی کردیم

با چن تا آپشن جدید! مثل اعضای بدن و شعر و فحش!

همش مسخره بازی بود! غلام پلاستیکی و این حرفا 

مامانم فحشای تُرکی مینوشت مرده بودیم از خنده

بابامم واسه شعر از حرف "ش" نوشته بود:

شال لالا شال لا شالا لالالا (همون آهنگه)

منم چن جا اعضای بدن باحال داشتم ولی روم نشد بخونم امتیازم پرید!

خلاصه اونقد خوش گذشت که بابای من که هر شب ساعت 10 میخوابید

تا 1 نشست! بعدشم انواع و اقسام مدل موهای دم اسبی و خرگوشی و

بافت های مختلفو رو موهای من پیاده کرد و آخرش رفت خوابید

منم همچنان بیدارم و مشتاقانه منتظر نماز صبحم! ( تُف به ریا)

 

ـــ راستی هر کی یه بازی باحال سراغ داشت معرفی کنه دانلود کنم

این بچه های فامیل کچلم کردن! فقط لطفا بازیش جنگی نباشه!

مناسب سن منم باشه!  

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★
برچسب ها : بازی ,باهاشون

هر دم از این باغ بری می رسد! :|

:: هر دم از این باغ بری می رسد! :|

امروز با صدای قُل قُل آب از خواب بیدار شدیم!

پاشدیم دیدیم فاضلاب 13 طبقه بالا داره از خونه ما میزنه بیرون!

تمام فرشا نجس شد! کل خونه رو فاضلاب برداشت!

هر کدوممون یه سوراخو گرفته بودیم که آب نزنه بالا 

حموم ، دسشویی ، ظرفشویی...

حتی از تو ماشین لباس شویی ام آب سیاه میزد بیرون!

شبیه این فیلم ترسناکا...! 

بین حموم و دسشویی ما یه راه روی درازه!

فرض کنید مامانم تو دسشویی مواظب بود آبجیمم تو حموم

منم وسط آشپزخونه پامو محکم چپونده بودم رو سوراخ که آب نزنه بالا

بعد مثلا مامانم یهو درخواست کمک میکرد بابام میدویید پیشش

یهو آبجیم صداش میکرد بابام بدو بدو با اون عصاش بپر بپر برمیگشت حموم

و من شاهد یه همچین صحنه ای بودم:

 

اونقد خندیدم از دست قر دادنای بابا که پام شل شد آب با فشار زد بالا

منم جییییغ داااااد! 

خلاصه داشتیم تو عن و گوه (ببخشید) دست و پا میزدیم!

اینم گوشه ای از وضعیت خونه:

 

 

 بعدش سر حموم رفتن دعوامون شد! هممون کثیف شده بودیم

مامانم زرنگ بازی درآورد زودتر از همه پرید تو  مام اعتراض...!

وسط کار آب قطع شد!  آی خندیدیم بهش

مامانمم اومد بیرون از حرصش تا همین الان ازمون کار کشید

شستن دسشویی رم انداختن گردن من! 

هیچی دیگه خلاصه امروز خیلی خوش گذشت!

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★هر دم از این باغ بری می رسد! :|
برچسب ها : حموم ,دسشویی ,بیرون ,خونه ,میکرد بابام

خ مثل خاستگار! :|

:: خ مثل خاستگار! :|

عاقا هفته پیش یه زنه زنگ زد و از مامانم درباره من پرسید

دو روز بعد هیشکی خونه نبود فقط من بودم تلفن زنگید

همون زنه بود همینکه فهمید من همون دخترم منو گرفت به حرف!

40 دقیقه داشتیم حرف میزدیم! کلی از من خوشش اومد پای تلفن!

نکته جالبش این بود که من ریلکس و قاطع جواب میدادم ولی

زنه از استرس صداش میلرزید! انگار من میخوام ازش خاستگاری کنم!

خلاصه پس فرداش اومدن خونه

منم یه تیپ سفید و صورتی زدم ملوس

آبجیم میگفت شبیه تازه عروسا شدی! 

کلی حرف زدیم و قرار شد برن من فکرامو بکنم روز بعد جواب بدم

اونا رفتن منم پاشدم رفتم مسجد واسه نماز مغرب

عاقا نشسته بودم یهو همینجوری سرمو به سمت راست چرخوندم

دیدم مادر پسره دقیقا کنارمه!  

گل از گلش شکفت! دوباره سلااااام و احوال پرسی

گیر داده بود که نظرت چیه و جو خونتون بعد از رفتن ما چه جوری بود

منم گفتم نظر همشون منفیه

زنه پنچر شد!  بیچاره دلم سوخت

فرداش بابام اومد خونه گفت صبح رفتم یه تحقیق جزئی کنم

فرمانده پسره تو دوره سربازیشو پیدا کردم تا اسم پسره رو گفتم گفت

اوه اوه این یه آدم هفت خطیه که دومی نداره!

تو دوران سربازی هر روز از یه دختر تعریف میکرد و چن بار نامزد کرده بهم زده

دختر باز حرفه ای بوده و از این حرفا...!

خلاصه مامانم زنگ زد محترمانه جواب رد داد زنه ام کلی ناراحت شد

همون شب دوست بابام منو واسه پسرش خاستگاری کرد

بابام اومده بود خوشحال میگفت شاکری اینا تو رو واسه پسرشون میخوان 

منم گفتم اصلا از اون پسره خوشم نمیاد 

فرداش اومد خونه دید من فلان کتاب دستمه دارم با علاقه میخونم

با ذوق اومده میگه هیچ میدونی پسر شاکری هم این کتابو خونده؟

مثلا میخواد نظر منو نسبت به اون عوض کنه

خلاصه کلی خندیدیم از دست بابا 

فرداش رفتم دانشگاه یکی از خانمای کلاس ازم خاستگاری کرد

  نمیدونم چی شده چرا همه یه جوری شدن 

 

 

پ ن : بروبچ کیا اینجا "ابراهیم هادی" رو میشناسن؟

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★خ مثل خاستگار! :|
برچسب ها : پسره ,خونه ,فرداش ,گفتم ,بابام ,جواب ,اومد خونه

مَچِد! :)

:: مَچِد! :)

 

دیروز به حرف مامانم گوش دادم و باهاش رفتم مسجد

اونم به عنوان تشویق یه جایزه برام خرید

خوشگله؟!

 

 

امروزم خود به خود وسط اذان صبح یهو چشامو باز کردم و بیدار شدم! 

منی که انقد خوابم سنگینه! اصن نمیدونید چقدر ذوق کردم! 

شبم یه هدیه واسه خودم خریدم به عنوان تشویق!

قشنگه؟ 

 

 

کلا من عاشق کادو گرفتن و کادو دادنم حتی به خودم!!

 

 

خب بریم سر اصل مطلب!

 اول اینکه خیلی ممنونم بابت کامنتای باحالی که سر اون پست بهم دادید 

ولی حیف اکثرا خصوصی داده بودید آخه چرا؟؟!!! مگه چی میشد حرفای

قشنگتونو بقیه ام بخونن؟  حیفه بابا از مطرح کردن عقیده و نظرتون نهراسید!!


 دوم اینکه بروبچی که از وب من خوشتون نمیاد بگید دقیقا چیکار کنم؟!

از عرصه بلاگفا محو شم راضی میشید؟! خو این که نمیشه!

شمام که با اجبار نیومدی وبم! پس چرا هر روز میای فحش میدی؟

مشکل کجاست؟! اصن تا حالا سعی کردی باهام دوس شی؟!

انقده بچه خوبیم! با من مهربون باش!

✿✿

 سوم اینکه یه سوال از همتون دارم باید جواب بدید!

اگه برا یه روز گناه آزاد بود شما چیکار میکردید؟!

  

بعدا نوشت: چرا همتون این آخریو جدی گرفتید؟! سوالم طنز بود بابا...!

قرار نیس جدی بشه! خواهشا خصوصی ام ندید بذارید همه بخونن بخندیم

منبع : ★ஐ (: آجِــــلـــــو ஐ★مَچِد! :)
برچسب ها : اینکه ,عنوان تشویق